تبلیغات در ارم بلاگ

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» سوگنامه حضرت زهرا سلام الله علیها

سوگنامه حضرت زهرا سلام الله علیها

سوگنامه حضرت زهرا سلام الله علیها


همه جا تاریک است و تنها یک دیوار که دری سوخته به آن تکیه داده است با میخی سیاه و دودگرفته در روشناییِ خفیف آتشی رو به خاموشی دیده می شود.

دیوار: سالیانی است که محکم و استوار و با غروری وصف ناشدنی اینجا ایستاده بودم و نظاره گر بازی شادمانه ی حسنین (علیهم السلام) ...

چه لحظات شیرینی بود وقتی که دست مبارکشان تن زبر و خشن مرا لمس می کرد! انگار نرمش ولایت، خشکی بدنم را می گرفت و خستگی سال ها ایستادنم را بیرون می کرد .

در: من نیز چه سال ها که باافتخار از جلوی قدم های رسالت و ولایت کنار می رفتم تا وارد خانه شوند ... و با بسته شدن، چشم نامحرمان را از دیدن درون خانه محروم می کردم. چه بسیار لحظاتی که بدنم با لمس دست های رسالت و ولایت آرام می گرفت! هنوز گرمای صمیمانه ی دستشان را بر بدنم احساس می کنم.

میخ (رو به در): سال ها بر تن تو نشسته بودم و افتخارم این بود که تو را محکم نگه داشته ام تا استوار باشی و حریم رسالت و ولایت را پاسداری کنی.

ز بهار جان خبر ده هله ای دم بهاری مطلب مرتبط ز بهار جان خبر ده هله ای دم بهاری

در: حرمت حریم به صاحب خانه است، ما هم حرمت از صاحبخانه داشتیم.

میخ (رو به در): آری ... اما افتخار تو این بود که مشتاقان ولایت تنها با گشوده شدن تو وارد این حریم پاک می شدند.

در: یادتان هست پیامبر (ص) چند ماه ِ پیاپی، روزی چندین بار دست بر شانه های من می گذاشتند و آیه ی تطهیر را قرائت می نمودند. وای که هنوز جای دستانشان گرم و آرامش بخش است.

میخ (رو به در): آری و این گرما از تو به من هم می رسید و تن ِ سردم را گرم می کرد و لبریز از غرور.

دیوار: وقتی حسنین (علیهم السلام) بعد از شیطنتی کودکانه به من تکیه می دادند چه حس دلپذیری بود تکیه گاه شدن این پاکانِ تمامی دوران ها.

آتش: اما ... اما من چه بگویم؟ ! که هیچ فکر نمی کردم روزی گداخته شوم از شرم، سرخ شوم از شرم، به این سو و آن سو بُگریزم از شرم، و همان زمان که می سوزانم، خود نیز بسوزم از شرم. وای بر من! شرم بر لحظه لحظه های گُر گرفتنم.

در: ای آتش! شرمندگی من آن زمانی بود که تو به جانم افتادی و گرم ِ حقارتم کردی.

آتش: مرا ملامت مکن! من خود بسیار شرمنده ام که بازیچه ی دستان گمراه دشمنان ولایت شدم و بی اراده به جان تو افتادم. ( با خودش آرام زمزمه می کند ) بی اراده ... بی اراده. بازیچه ی دستان ظلم شدم و بر خانه ی تمامی عدالت سوختم و سوختم و هرگز نساختم.

در: شرم بر دستانی که تو را به جان من انداخت! هنوز در خود می سوزم، وقتی لگدهای ناسپاس و گمراه بر تنم کوفته می شد، آرزویم این بود که تَوانم صدچندان می شد و تاب می آوردم . کاش ... کاش. اما افسوس که کل ظلم بر تنم کوبیده شد و توان ایستادگی نداشتم.

میخ (رو به در): کاش می توانستم به تو قدرت ایستادگی بدهم . کاش ... اما چه کنم که خود داشتم در آتش حسد و خشم بدطینتان می سوختم و سست و سست تر می شدم. هیچ فکر نمی کردم روزی به وجود پاک یاس سپید پیامبر (ص) آسیب برسانم . چگونه این درد و ننگ را تحمل کنم؟

دیوار: کاش لااقل می توانستم از جای خود حرکت کنم! (با خودش به آهستگی می گوید) اما حیف. حیف که توان حرکت را در من قرار نداده اند.

در: وقتی پاره ی تن رسالت را در نزدیکی خویش دیدم، زمانی که لگدهای دشمنان ولایت را بر تن خود حس می کردم، آرزویم این بود که ای کاش توانی چون کوه داشتم و هرگز راه را بر قدم های سنگین و غافل آنان باز نمی کردم، آن هم به چه قیمتی؟! به قیمت کوبیده شدنم بر پیکر پاره ی تن رسول الله ...؟! و چه شرمی از این عظیم تر! وای بر من!

میخ : وای بر من! زمانی که گداخته و سوزان بر تن عزیزکرده ی رسول الله فرو رفتم. وای بر من! زمانی که می سوختم از سوزاندن دردانه ی پیام آور مهربانی. وای بر من! زمانی که تو آتش به جانم زدی و من آتش شدم به جان کسی که آتش جهنم از او دور است. وای بر من! وای بر من!

دیوار: دلم آتش می گیرد که چرا من ایستادم و ایستادم و راه گریزی برای مطهره ی بوستان ولایت باقی نگذاشتم؟! چرا بر سر دشمنان آوار نشدم تا شرم ماندن عزیز رسول الله را در میانه های آتش و میخ داغ و دری سوزان به جان نخرم.

آتش: چه عجیب است که عده ای زمانی برای عرض ارادت به در این خانه می آمدند و افتخارشان حضور در این خانه و دوستی با اهل این خانه بود و حالا ...

در: حالا به جان صاحبان این خانه داغ مصیبت زده اند و بر پیشانی خود داغ ننگ.

میخ: آنها را چه شد که یکباره از صف یاران میدان های رزم علیه دشمنان اسلام به صف دشمنان ولایت خزیدند؟!

دیوار: انسان ها از کجا به کجا می رسند؟!

دیوار، در، میخ و آتش: با هم و از ته قلب خویش برای تمامی انسان ها دعا می کنیم که دوستدار ولایت باقی بمانند و همیشه در مسیر پاک خدایی باشند . آمین یا رب العالمین

نویسنده: محبوبه عباسی


شهادت حضرت زهرا (س) تسلیت



تبلیغات در ارم بلاگ
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  مجله آشپزی   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   مشاور ایرانی در لندن   |   خرید کتراک   |   لینک پرومکس   |   خرید آنتی ویروس   |   مصباح ترمز   |   فروش تجهیزات ویپ   |   آزمون نظام مهندسی   |   بلاگسازان   |   توری سایبان گلخانه  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌ ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌ مشاهده